سعي مي کنم چيزها را بپذيرم همانطور که هستند. آدمها را ... شهرها را ... و روزها را. آسان نيست. باور کن.
شايد به طول يک زندگي زمان لازم است تا جاي خودم را پيدا کنم. جايي را که احساس مي کنم بايد باشم ... و - الان گمانم که- هستم. شايد ... اما چندين زندگي لازم است تا بپذيرم و دوست بدارم و مدارا کنم. که نگاه کنم بي آنکه آلوده شوم. تا خودم باشم. جدا از همه. از همهمه.
برچسب:
نویسنده: مریم رستگار
برچسب: من از میان همه شما,من از میان واژه های زلال,من مي انديشم پس هستم,
نویسنده: مریم رستگار
برچسب:
نویسنده: مریم رستگار
تو آسمون هميشه از يه ارتفاعى به بعد ديگه هيچ ابرى وجود نداره، پس هر وقت آسمون دلت ابرى شد با ابرها نجنگ فقط اوج بگير... ياحق.
برچسب:
نویسنده: مریم رستگار